تبليغاتX
ذهن زیبا
ذهن زیبا
علمی .اموزشی فرهنگی . درجستجوی سعادت
صفحه نخست
ایمیل مدیر
ذهن زیبا

....

نوشته شده توسط مهدی در جمعه هفدهم آبان 1387
لينك مطلب

 امروز مي خواهم اثر انرژي جنسي را بر وبلاگ ، چت و فعاليتهاي جوانان از ديد فرويدي بنويسم.

اين جمله را شايد از فيزيك  يادتون باشه كه :

 "انرژي از بين نمي رود فقط ازشكلي به شكل ديگر در مي آيد."

اين اصل در امور رواني هم به نحوي صادق است. مثلا انرژي جنسي جوانان مي تواند از شكلي به شكلي ديگر در بيايد. مثلا فردي كه تا ديروز حال نداشت چايي شيرين بخورد چون مجبور بود آنرا هم بزند ، امروز مي بيني كه وبلاگي زده و  تا ساعت 3 نصف شب وقت مي گذاره و آپديتش مي كنه و در وبلاگش ، هم ادبيات مي بيني هم فلسفه و هم سياسيت و هم ….

تلنگر دختر يا پسري كافيه تا او ساعتها وقت صرف كند تا نوعي در ديد او  قرار گيرد  و با وي ارتباط برقرار كند. حالا يا مثبت يا منفي.

بعضي در بي وفايي پسران قلم فرسايي مي كنند و بعضي هم به عكس. و جالب اينه كه به نوعي آخر يادداشتهايشان نيز مي نويسند كه بي او مي ميرند. و زندگي بدون جنس مخالفشون غير ممكنه.( البته فقط يكي از افراد جنس مخالفشون راغ قید می کنند كه همان معشوق آنهاست)

اكثر وبلاگهای احساسی را كه مي خوانيد به سادگي (بدون اينكه مطمئن باشيد) مي توانيد در مورد مجرد يا متاهل بودن صاحب وبلاگ حدس بزنيد، شايد به خاطر اينست كه مجرد ها و متاهل ها  انرژي رواني خود را هر كدام به نحوي در راستاي نياز خود از شكلي به شكل ديگر تبديل مي كنند.

البته بعضي وقتها تبديل انرژي موجب ارتقاء فرد مي شود. و بعضي وقتها موجب اتلاف وقت و یا حتی خود تخریبی فرد می شود. (‌در گوگل؛ جوك ، شعر ، سرگرمي و… را جستجو كنيد و آمار بگيريد) ، يك جستجو در گوگل بكنيد تا وبلاگ افراد پرخاشگر ، افسرده ، غمگين ، تنها ، شكست خورده و …. را ببينيد.

در مورد  اتاقهاي گفتگو يا چت هم حرفي نمي زنم.

 هم چنين در مورد آمار هايي نيز كه  از جستجو جوانان ايراني  در اينترنت ارائه مي شود هم ترجيح مي دهم سكوت كنم.

 

نتيجه 1:

از حلوا حلوا دهن  شيرين نميشه .

نتيجه 2:

مجردي وقت تمرين است و متاهلي وقت عمل ، وقت تمرين را با خيالبافي و وقت عمل را به افسوس گذشته تباه نسازيم.

نيتجه 3 :

‌اگر خواستيم  انرژي را  تبديل كنيم، لااقل در مسير سازنده اي براي خودمان و ديگران به جريان بيندازيم.

نتيجه 4 :

 نسخه همگاني براي سرخوردگان عشق اينست كه انرژي خود را تبديل كنند.(‌در راستاي مثبت ).

جوان براي ادامه زندگي خود  نيازمند به يك نفر از جنس مخالف هست ، نه لزوما يك نفر خاص كه تصادفا سر راه آنها قرار گرفته است. و اگر فكر مي كنند معشوق آنها بهترين معشوق عالم بوده است پس مي بايست تمام عالم همان معشوق را برمي گزيدند. كه اينطور نيست . ‌يعني هر كس تنها معشوقي را كه بر سر راهش بوده است برگزيده است. اين بدان معني است كه اگر در راه ديگري قرار بگيرند معشوق ديگري خواهند يافت .

پس: تنها نياز به داشتن معشوق هست كه در همگان يكسان است.

 

تبصره: اين ياداشت برداشتي از رويكرد فرويد است. بعضي فرويد را لعن و بعضي نقد مي كنند ولي ما در اينجا فقط نقل كرديم.

 

شما در وبلاگتون چي مي نویسد و وقتتون را در اينترنت چگونه مي گذرانيد؟

 

نوشته شده توسط مهدی در شنبه نهم شهریور 1387
لينك مطلب

معنــــای زندگی

اجتماع و فرهنگی که به زندگی بها می دهد و آن را مورد تشویق و ترغیب قرار می دهد. اجتماعی است پوینده و فرهنگی است زاینده و زنده. در چنین اجتماعی، انسان می تواند رشد کند، به ترقی و تعالی برسد و به آینده و سونوشت خویش اطمینان پیدا کند و شور زندگی را احساس کند.

چه زیباست پرواز انسان به سوی نور، شور و شعور. چه زیباست پرواز پرنده ها، عطر اقاقیا، امواج آبها، عشق میان انسانها،محبت میان مردم، لبخند کودکان و سعادت انسان.

افسردگی ، پوچ گرائی، نیستی گرائی در هر زمان و هر مکان، دشمن حیات و هستی است، وهم است و ویرانگر.

فلسفه زندگی، در شناخت ارزش و معنای واقعی آن است.

 

تعدادی از مردم اعتقاد دارند که زندگی پوچ و بی معناست. آنها ابراز می کنند آیا به یک بیمار مبتلا به سرطان، به یک انسان رو به مرگ، به یک شخص فقیر و معلول، می توان تلقین کرد که زندگی، باشکوه و با طراوت است، یا، طبیعت زنده و زیباست؟ اینگونه افراد عنوان می کنند که زندگی با این همه رنج و زحمت، با این همه فقر و فلاکت، با این همه آشفتگی و بیماری، ارزش زیستن ندارد.

 

بدبینان اعتقاد دارند که زمان حال تیره و تار است و برای خوشبختی کافی نیست، آینده نامشخص و نامطمئن است و گذشته هم غیر قابل جبران است و برگشت پذیر نیست.

 

عشق به کار، عشق به هدف، عشق به حیات و هستی، زندگی را سرشار از شور و نشاط می کند. انسان برای هدف، زندگی کرده و در راه رسیدن به آن تلاش و کوشش می کند و خویش را به رنج و زحمت می اندازد، اما از این رنج و زحمت، لذت می برد چرا که وقتی درد و رنج معنا پیدا کند، دیگر درد و زحمت و ذلت نیست بلکه لذت است.

 

بعد نومیدی بسی امیدهاست

از پس ظلمت بسی خورشیدهاست

 

بسیارند کسانی که فلسفه زندگی و دلیل وجودی آنها در رسیدن به هدف و آرمانشان خلاصه می شود و تا زمانی که به آن نرسند، دل از جهان نمی کنند. اینگونه افراد معنا و مفهوم واقعی زندگی را درک می کنند و هستی را زیبا می بینند.

 

ما بر اثر گذشت زمان چیزهائی را از دست می دهیم، جوانی و لحظه های شاد را پشت سر می گذاریم، موهای ما سفید می شود، پوست صورت چروکیده می شود. اما در عوض، اگر زندگی را دریابیم، می توانیم از این گنج بی پایان استفاده کنیم و در مقابل از دست دادن جوانی، شناخت و شعور و دانش و بینش و تعالی و تجربه به دست آوریم که به مراتب، بسیار زیباتر، پربارتر و با ارزشتر از موی مشکی، چهره چروک نخورده و احساسات سطحی جوانی است .

به قول مولوی :

آنچه در آئینه می بیند جوان پیر اندر خشت بیند بیش از آن

 

بعضی از مردم عنوان می کنند، زندگی مثل کشتی روی اقیانوس است که با تندباد حوادث، به هر سو حرکت می کند. این کشتی بدون هدف، به سمت هیچ ساحل و کرانه أی نمی رود، فقط برای مدتی کوتاه، روی آب اقیانوس شناور است و ناگهان در امواج، ناپدید می شود. چه اقیانوس بی ساحلی، چه زندگی بی حاصلی، چه دنیای باطلی.

 

فرخی یزدی از دید این افراد گفته است :

 

هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست

بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست

 

این بدبینی ناشی از یأس فلسفی است، ناشی از افسردگی است، ناشی از اندوه دلهای ناامید و نگران است. در این جهان، نابینایانی هستند که همه چیز را تیره و تار می بینند و جز ذلت و ظلمت و ظلم، و تیرگی و تاریکی، به هیچ چیز فکر نمی کنند و جهان را تاریک تصور می کنند.

 

صد ناله برآریم و بدان گوش کسی نیست

فریاد از این شهر، که فریاد رسی نیست

( فصیح الزمان شیرازی )

 

اگر اینگونه افراد چشم بینا ندارند و درخشش خورشید و روشنائی روز را نمی بینند، دلیل بر نبودن نور و روشنائی و خورشید نیست.

 

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادینی است آن بینی

 

به قول مولانا

 

پیش چشمت داشتی شیشه کبود

زین جهت دنیا کبودت می نمود

 

یا به قول یکی دیگر از شاعران :

 

خوب و بد هست در اندیشه ما

هم غم و شادی و زشت و زیبا

 

گر که خواهی غمت از یاد رود

ذهن خالی کن از اندیشه بد

 

بعضی از مردم اعتقاد دارند موفقیتها و شادی های انسان زود گذر و ناپایدار است و دیر یا زود بیماری و مرگ به سراغ ما، دوستان و عزیزان ما می آید. پس چرا کار و تلاش کرده و رنج بیهوده ببریم. روی دادها و حوادث غیر قابل پیش بینی و تلخ و ناگوار، همیشه در کمینند و زیباترین و عالیترین برنامه های زندگی را خراب می کنند و به هم می زنند. از نظر این افراد، زندگی مملو از شکست امیدها، بر باد رفتن آرزوها، فرو ریختن خواستها، سرازیرشدن اشکها و برخاستن ناله هاست. به نظر این اشخاص، زندگی عذاب و خوشبختی سراب است.

در پاسخ این افراد باید گفت : جهان در حال تکامل و تعالی است. حرکت جهان به سوی ترقی و تمدن بوده و هدفمند است. بنابراین هر گونه تلاش و کوشش و پویش، هر گونه درد و رنج، در جهت ترقی و تعالی جهان و در راستای سعادت جامعه قابل تحمل است و می تواند به زندگی ما معنا و مفهوم بدهد و آن را سرشار از شور و شعف و شادی کند.

 

زندگی و هستی یک کتاب حاوی اشعار زیباست. این اشعار آسایش و آرامش بخش، سرشار از آهنگ، اندیشه، احساس، عشق، ایهام، ایجاز، استعاده، شور، شعور، تعابیر و تصاویر زیبا، زنده و زندگی بخش است. کتاب هستی دارای اندیشه های رمز گونه، خیال گونه و رؤیا گونه است. دفتر فشرده زندگی، پر از پندارها و پندهای پیامبر گونه و خوش آهنگ و خوش نواست.

اگر کسی بخواهد معنای اشعار زندگی را بفهمد و رموز گنج زندگی را بشناسد، نباید از رنجها و زحمتها و سختیهای زندگی شاکی و گله مند باشد.

 

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ( سهراب سپهری )

 

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
لينك مطلب

هر جمعه می گیرد سراغت را دل از من از بسکه وعده داده ام . رفت آبرویم
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه دهم مرداد 1387
لينك مطلب

آرامش و خونسردي

 بعضي از اشخاص به اتفاقات جزئي اهميت مي دهند و خودشان را نگران مي كنند و آرامش خودشان را به هم مي زنند. انسان نبايد از اندوه و اضطراب ، ابر تيره و تاري بسازد و از درخشش آفتاب زندگي، جلوگيري كند.

اگر در وجود خودمان آرامش را بوجود نياوريم و آن را احساس نكنيم، قادر نيستيم در بيرون از وجود خودمان آرامش را به دست بياوريم. در اكثر موارد، ما، بيشتر از طرف خودمان آزار و اذيت مي شويم تا از طرف ديگران.

 

رايج ترين مواردي كه آرامش و آسايش ما را به هم مي زند ترسها و نگراني هائي است كه بي مورد و بي اساس است، يا فكر كردن در مورد اموري است كه رخ نداده و رخ نخواهد داد.

 

در بعضي از شرايط، ما به دنبال يك توهين يا سرزنش، عصباني مي شويم. انگيزه يك توهين كوچك و جزئي، هر چه مي خواهد باشد، به سود ماست كه آن را ناديده بگيريم و رنجيده نشويم. كسي كه دست به چنين كاري زده، مايل است كه ما را عصباني ببيند تا احساس پيروزي كند. در اينگونه موارد ، بهتر است كه مؤدبانه جواب او را بدهيم يا با بي اعتنائي ، حمله او را خنثي كنيم.

 

به قول حافظ :

 

ما نگوئيم بد و ميل به ناحق نكنيم

جامه كس سيه و دلق خود ارزق نكنيم

 

عيب درويش و توانگر به كم و بيش بد است

كار بد مصلحت آن است كه مطلق نكنيم

 

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد

گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم

 

حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او

ور به حق گفت، جدل با سخن حق نكنيم

 

در اكثر موارد، ترس از اتفاقي ناگوار در آينده، از خود اتفاق، بدتر و شديدتر است.

به قول لئوناردو داوينچي : تحمل مرگ، آسانتر است تا ترس از مرگ.

 

آرامش واقعي، در فكر و ذهن انسان است. اگر ذهن، دچار آشفتگي باشد، نيل به آرامش، غير ممكن است. يكي از مواردي كه به انسان آرامش مي دهد تكاپو و تلاش خوشبينانه، براي رسيدن به هدف است. داشتن شغل مناسب و مورد علاقه، مي تواند باعث آسايش انسان شودو به او آرامش دهد. گردش به موقع و ورزش به جا، و خواب و خوراك به اندازه، باعث آرامش مي شد. فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي و هنري، بويژه فعاليتهائي كه باعث ترقي و تكامل و تعالي انسان و اجتماع بشود، و فرد احساس مفيد بودن و مؤثر بودن كند، باعث آرامش عميق روحي و جسمي مي شد.

 

به قول پورياي ولي :

 

تا تواني به جهان خدمت محتاجان كن

به دمي يا درمي يا قلمي يا قدمي

كمك به ديگران و گسترش شور و شعور و شادي در جامعه، باعث آرامش خاطر مردم ميشود.

 

به قول صائب :

تار و پود عالم امكان، به هم پيوسته است

عالمي را شاد كرد، آن كس كه يك دل شاد كرد

 

يا به قول شاعر ديگر :

 

صد خانه اگر به طاعت آباد كني

به زان نبود كه خاطري شاد كني

( علاء الدوله سمنان ) 

بايد تلاش كنيم تا مردم جامعه، آرامش فكر و آسايش جسم داشته باشند تا بتوانند پر كار، پر بار، پر نشاط و پر اميد باشند، و زندگي خوش و خوبي داشته باشند. 

عمر اگر ، خوش گذرد ، زندگي نوح كم است

ور به تلخي گذرد، نيم نفس بسيار است

 ( رفيع قزويني )

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387
لينك مطلب

شخصــــيت سالم

 

 شخصيت انسان ما حصل دو عامل مهم است، ساختار زيست شناختي و ساختار محيطي. در اثر تعامل ساختار بدن بويژه سيستم عصبي، و محيط خانوادگي و اجتماعي بويژه تربيت، شخصيت انسان، شكل مي گيرد. اگر در اين دو عامل محوري و مركزي، يعني زيست نامه و محيط نامه، مشكلي وجود داشته باشد، بيماري هاي جسمي و رواني پديدار مي شود.

 

نيازهاي انسان شامل نيازهاي زيستي، اجتماعي و معنوي است.

 

نيازهاي زيستي، شامل خوردن، نوشيدن، پوشيدن، ايمن بودن، راحت بودن، سالم بودن، و به طور كلي ارضاء نيازهاي جسمي.

 

نيازهاي اجتماعي، شامل كمك كردن و كمك گرفتن، محبت كردن و محبت ديدن، عشق ورزيدن، مفيد و مؤثر بودن، مورد سپاس و احترام قرار گرفتن، و مورد نياز بودن.

 

نيازهاي معنوي، شامل نيازهاي متعالي انسان است. مهمترين اينگونه نيازها عبارتند از : شناخت جهان از زواياي مختلف، شناخت انسان و اجتماع، شناخت زيبائي، بويژه ادبيات و هنر، و شناخت زندگي.

 

در حال حاضر، نهايت شور زندگي، در شناخت است و غايت شور و شعف، در روشن بيني است.

زندگي بدون شور و شناخت، مرگي است تدريجي. هنر، شور زندگي را شعله ور مي كند و سبب ارضاء نيازهاي عاطفي و ذوقي انسان مي شود.

 

اگر انسان شناخت پيدا نكند و به سودمندي و هدف مندي زندگي، پي نبرد، و زيبائي زندگي را درك نكند، و متوجه اين راز مهم نشود كه زندگي در هر شرايط، زيباست، حتي اگر غرق در نعمت باشد، از زندگي بهره و لذت كافي نخواهد برد.

 

عدم ارضاء حداقلي از نيازهاي زيستي و اجتماعي و معنوي، مي تواند باعث بيماري هاي جسمي و رواني شود.

 

براي اينكه شخصيت سالمي داشته باشيم بايد بكوشيم تا با شناخت و اراده و آگاهي، گرايش ها و اشتياق ها و ويژگي هاي منفي و مضر را بشناسيم و به ژرفاي آنها، پي ببريم، و آنها را كنترل كنيم. از سوي ديگر به نيازها و رغبت هاي مثبت خويش، آگاه شويم و به آنها اجازه رشد دهيم. بايد تلاش كنيم تا آگاهانه، صادقانه، دلسوزانه و فعالانه، در بهسازي خود شركت داشته باشيم.

 

شخصيت انسان، يكسان نمي ماند و در روند رشد، از كودكي تا پيري، تغيير و تحول پيدا مي كند. بايد بكوشيم در روند دگرشوندگي، شخصيت ما، در راستاي مثبت شوندگي و به شوندگي، تغيير و ترقي و تكامل و تعالي پيدا كند.

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387
لينك مطلب

خنده و شوخ طبعي 

  شوخ طبعي و تبسم، جسم و روان انسان را هميشه سالم، جوان و شاداب نگه ميدارد. شوخ طبعي ، يك واكنش لازم و يك وسيله كاهش افسردگي است.  تبسم و شوخ طبعي مانند نور خورشيد به انسان جان تازه داده و سبب نشاط و سرخوشي مي شود.

 

به قول حافظ :

تاب بنفشه مي دهد طره مشكساي تو            

                   پرده غنچه مي درد خنده دلگشاي تو

 

 

خنده باعث جلب ديگران و ايجاد دوستي مي شود.

 

به قول سعدي :

آن شكر خنده كه پرنوش دهاني دارد  // نه دل من كه دل خلق جهاني دارد

 

اگر كسي با شما بدرفتاري كرد، بكوشيد آن را به عنوان موضوعي فكاهي تلقي كنيد و به آن بخنديد، دچار بغض و كينه نشويد و تندي نكنيد.

 

به قول شمس تبريزي :

 

اگر با من خوشي يارا، به صد دامم چه مي بندي

و گر ما را همي خواهي، چرا تندي، نمي خندي

 

انسان در زندگي خويش گرفتار مشكلات فراواني شده و در بسياري از موارد مجبور است كه جدي باشد تا بتواند مسائل را حل كند، اما زماني كه مورد بي مهري و حق نشناسي مردم، بويژه دوستان و آشنايان قرار مي گيرد، براي حفظ تعادل رواني و خونسردي خود بهتر كه لبخند بزند.

 

به قول حافظ :

 

 

تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم

 تبسمي كن و جان بين كه چون همي سپرم

 

 

حدود 90 درصد زندگي ما شايستگي اين همه تشويق و نگراني را نداشته و بهتر است به زندگي بخنديم تا زندگي نيز به ما لبخند زده و روي خوش نشان دهد.

 

ما، كسي را دوست داريم كه قيافه اش هميشه باز، شاد و اميد بخش بوده و انسان را به زندگي دلخوش و اميدوار كند.  بتواند به موقع شوخي كند و شوخيهاي او دلنشين و زيبا بوده و با شوخ طبعي و نشاط، مثل گل شكوفا باشد، بيش از حد جدي نبوده و لبخند بر لب داشته باشد.

 

در فصل گل چو بلبل مستم به جان گل    /لبخند مي زنم چو بيابم نشان گل

                                                    ( مهدي سهيلي )

 

 انسان تبسم و شوخ طبع مي تواند باعث شادي خود و ديگران شود. شوخ طبعي يك واكنش ضروري و يك وسيله تعديل افسردگي است.  البته تفاوت وجود دارد در خنديدن با ديگران و خنديدن به ديگران.  بايد همراه ديگران و با آنها خنديد و نه به آنها.

   

 انسان ، در رابطه با ديگران لازم است بتواند، احساسات خويش را با خوشروئي و لبخند بيان كرده و ابراز وجود كند. اگر شخص احساسات خود را بيان نكند و به اصطلاح خودخوري كند، دچار افسردگي مي شود. از طرف ديگر اگر احساسات و عقايد خويش را پرخاشگرانه بيان كند، دچار بيماريهاي رواني تني مي شود.

 

 انسان ، در رابطه با ديگران لازم است بتواند، احساسات خويش را با خوشروئي و لبخند بيان كرده و ابراز وجود كند. اگر شخص احساسات خود را بيان نكند و به اصطلاح خودخوري كند، دچار افسردگي مي شود. از طرف ديگر اگر احساسات و عقايد خويش را پرخاشگرانه بيان كند، دچار بيماريهاي رواني تني مي شود.

 

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387
لينك مطلب

راه آرامش قلب 
هميشه اضطراب ونگرانى يكى از بزرگ ترين بلاهاى زندگى انسان بوده و هست وعوارض ناشى از آن در زندگى فردى واجتماعى كاملاً محسوس ‍ است و هميشه آرامش يكى از گمشده هاى مهم بشر بوده و به هر درى مى زند تا آن را پيدا كند. تاريخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگيزى كه انسان براى تحصيل آرامش به هر چيزى دست انداخته و در هر وادى گام نهاده است و تن به انواع اعتيادها داده است ولى قرآن كريم با يك جمله كوتاه و پر مغز مطمئن ترين و نزديك ترين راه را نشان داده و مى گويد: بدانيد كه ياد خداوند آرامش دل هاست براى روشن شدن اين حقيقت بايد به عوامل نگرانى توجه كنيم .
عوامل پريشانى و نگرانى 
1. گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر تاريكى آينده است كه در برابر فكر انسان خودنمايى مى كند. احتمال زوال نعمت ها، بيمارى و ناتوانى و احتياج انسان را رنج مى دهد، امّا ايمان به خداوند مهربان كه همواره كفالت بندگان خويش را به عهده دارد مى تواند اين گونه نگرانى ها را از بين ببرد.
2. گاه گذشته تاريك زندگى ، فكر انسان را به خود مشغول مى كند وهمواره او را نگران مى سازد. نگرانى از گناهانى كه انجام داده از كوتاهى ها، لغزش ها، امّا توجه به اين كه خداوند توبه پذير ومهربان است به او آرامش مى دهد.
3. ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبيعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى او را نگران مى سازد كه من در برابر اين همه دشمن نيرومند در ميدان جهاد چه كنم ؟ امّا هنگامى كه به ياد خدا مى افتد و متكى به قدرت و رحمت او مى شود قدرتى كه برترين قدرت هاست و هيچ چيز در برابر او ياراى مقاومت ندارد قلبش آرام مى گيرد.
4. عامل ديگر نگرانى آن است كه انسان گاهى براى رسيدن به يك هدف زحمت زيادى را تحمل مى كند امّا كسى را نمى بيند كه براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشكر كند اين ناسپاسى او را شديدا رنج مى دهد امّا هنگامى كه احساس كند كسى از تمام تلاش هاى او آگاه است و به آن ها ارج مى نهد پاداش مى دهد ديگر چه جاى نگرانى و بى قرارى است . البته عوامل ديگرى هم براى نگرانى هست ولى بيشتر عوامل به يكى از عوامل فوق باز مى گردد

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387
لينك مطلب

آثار و فوايد حج 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی ام تیر 1387
لينك مطلب

هميشه تغييرات از خود ما است ! (يك قانون كلى .)
جمله ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم كه در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است ، يك قانون كلى و عمومى را بيان مى كند، قانونى سرنوشت ساز و حركت آفرين و هشدار دهنده !
اين قانون كه يكى از پايه هاى اساسى جهان بينى و جامعه شناسى در اسلام است ، به ما مى گويد مقدرات شما قبل از هر چيز و هر كس در دست خود شما است ، و هر گونه تغيير و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مى كند، شانس و طالع و اقبال و تصادف و تاثير اوضاع فلكى و مانند اينها هيچكدام پايه ندارد، آنچه اساس و پايه است اين است كه ملتى خود بخواهد سربلند و سرفراز و پيروز و پيشرو باشد، و يا به عكس خودش تن به ذلت و زبونى و شكست در دهد، حتى لطف خداوند، يا مجازات او، بى مقدمه ، دامان هيچ ملتى را نخواهد گرفت ، بلكه اين اراده و خواست ملتها، و تغييرات درونى آنهاست كه آنها را مستحق لطف يا مستوجب عذاب خدا مى سازد.
به تعبير ديگر: اين اصل قرآنى كه يكى از مهمترين برنامه هاى اجتماعى اسلام را بيان مى كند به ما مى گويد هر گونه تغييرات برونى متكى به تغييرات درونى ملتها و اقوام است ، و هر گونه پيروزى و شكستى كه به قومى رسيد از همينجا سرچشمه مى گيرد، بنابراين آنها كه هميشه براى تبرئه خويش به دنبال عوامل برونى مى گردند، و قدرتهاى سلطه گر و استعمار كننده را همواره عامل بدبختى خود مى شمارند، سخت در اشتباهند، چرا كه اگر اين قدرتهاى جهنمى پايگاهى
در درون يك جامعه نداشته باشند، كارى از آنان ساخته نيست .
مهم آن است كه پايگاههاى سلطه گران و استعمار كنندگان و جباران را در درون جامعه خود در هم بكوبيم ، تا آنها هيچگونه راهى براى نفوذ نداشته باشند.
آنها بمنزله شيطانند، و مى دانيم شيطان به گفته قرآن بر كسانى كه عباد الله مخلصين هستند راه ندارد، او تنها بر كسانى چيره مى شود كه پايگاهى در درون وجود خود براى شيطان ساخته اند.
اين اصل قرآنى مى گويد: براى پايان دادن به بدبختيها و ناكاميها بايد دست به انقلابى از درون بزنيم ، يك انقلاب فكرى و فرهنگى ، يك انقلاب ايمانى و اخلاقى ، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختيها بايد فورا به جستجوى نقطه هاى ضعف خويشتن بپردازيم ، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوئيم ، تولدى تازه پيدا كنيم و نور و حركتى جديد، تا در پرتو آن بتوانيم ناكاميها و شكستها را به پيروزى مبدل سازيم ، نه اينكه اين نقطه هاى ضعف كه عوامل شكست است در زير پوششهاى خود خواهى مكتوم بماند و به جستجوى عوامل شكست در بيرون جامعه خود در بيراهه ها سرگردان بمانيم !
تاكنون كتابها يا مقالات زيادى در باره عوامل پيروزى مسلمانان نخستين ، و عوامل عقب نشينى مسلمين قرون بعد، نوشته شده است ، كه بسيارى از بحثهاى آنان به كاوش در سنگلاخ و بيراهه مى ماند، اگر بخواهيم از اصل فوق كه از سرچشمه وحى به ما رسيده الهام بگيريم بايد هم آن پيروزى و هم آن شكست و ناكامى را در تغييرات فكرى و عقيدتى و اخلاقى و برنامه هاى عملى مسلمانان جستجو كنيم و نه غير آن ، در انقلابهاى معاصر از جمله انقلاب ملت ما (مسلمانان ايران ) انقلاب الجزائر، انقلاب افغانستان ، و مانند آن به وضوح حاكميت اين اصل
قرآنى را مشاهده مى كنيم . يعنى بى اينكه دولتهاى استعمارى و ابرقدرتهاى سلطه گر روش خود را تغيير دهند، هنگامى كه ما از درون دگرگون شديم همه چيز دگرگون شد.
و به هر حال اين درسى است براى امروز و فردا، و فرداهاى ديگر، براى همه مسلمانها، و همه نسلهاى آينده !
و مى بينيم تنها رهبرانى پيروز و موفق شدند كه ملت خود را بر اساس اين اصل رهبرى كردند و دگرگون ساختند، تاريخ اسلام و تاريخ معاصر مملو است از شواهدى بر اين اصل اساسى و جاودانى كه ذكر آنها ما را از روش بحثمان در اين تفسير دور مى سازد.
نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و نهم تیر 1387
لينك مطلب

عوامل حقيقى كاميابى : فداكارى و از خود گذشتگى
در اهداف و آرمانهاى معنوى كه ارزش آن بالاتر از تن و جان است ، رمز پيروزى از آن كسى است كه در راه آن فداكارى و از جان گذشتگى نشان دهد.0
پيروزى و موفقيت در اهداف و آرمانهاى معنوى كه ارزش آن در نظر خردمندان بيش از تن و جان و مناصب و مقامات مادى است ، از آن كسى است كه در راه هدف ، از زندگى و موقعيتهاى موهوم مادى بگذرد تا به هدف خود جامه عمل بپوشاند. يعنى اگر هدف را براى جان و جسم و يا براى ارتقاء به مناصب و مقامات مادى مى خواهد، فداكارى به معناى دست از زندگى شستن و پا زدن بر موقعيتهاى اجماعى ، كارى جنون آميز خواهد بود؛ ولى اگر بقدرى به هدف عشق مى ورزد كه آن را بيش از تن و زندگى مادى خود مى خواهد، در اين صورت فداكارى و از دست دادن جان و مال ، اولاد و عشيره و حيثيت و اعتبار مادى ، رمز موفقيت خواهد بود.
كسانى كه با عينك ماديگرى به صحنه پهناور زندگى مى نگرند و همه چيز را براى ماده و ماديات مى خواهند، نمى توانند فداكارى پيامبران و پيشوايان الهى و رادمردان بزرگ و سياستمداران دلسوز و دارندگان آرمانهاى معنوى و مكتبهاى فلسفى روحى روانى را درست تفسير نمايند. چه بسا آنها را افسانه پندارند و اگر با ديدگان ماديگرى بنگرند، چنين جانبازان را به جنون و صرع متهم سازند.
كسى كه ارزش هدف و آرمان خود را بالاتر از ماده و ماديات تشخيص مى دهد، آرامش و لذت خود را در تحقق پذيرفتن آرمان خود مى بيند. او با چهره باز و علاقه فراوان ، خود را در كام حوادث خطرناك مى اندازد.
اگر حضرت مسيح (ع ) با آن همه شدائد روبرو گرديد و مورد تكفير و لعن يهودان واقع شد، روى هدف مقدسى بود كه آن را بالاتر از تن و جسم خود مى دانست .
اگر شبى كه تروريستهاى قريش خواستند پيامبر را در خوابگاهش به قتل برسانند، اميرمؤ منان در همان شب در رختخواب پيامبر با روحى آرام خوابيد تا پيامبر زنده بماند ولو او كشته شود، روى ايمان و علاقه او به حيات پيامبر و پيشرفت آئين توحيد بود.
اگر سالار شهيدان و سرور آزاد مردان با خون خود و ياران باوفايش سرزمين كربلا را رنگين كرد، روى عشق و علاقه به هدف بود؛ زيرا مرگ با افتخار و شرافتمندانه در نظر وى بالاتر از زندگى ننگين بود و منطق او اين بود: ((كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است .))
اگر در نبرد نهروان جوانى با كمال اختيار قرآن را از امير مؤ منان گرفت و به سوى دشمن برد و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد در حالى كه مى دانست با تيرهاى پياپى دشمن از پاى خواهد افتاد، روى علاقه شديد به معنويات و پيروزى حق بر باطل بود.
اگر كلمبوس امريكا را كشف كرد، روى فداكارى بود در او وجود داشت . او دريانورد ماهر و پرطاقتى بود و در 14 سالگى چندين بار در درياى مديترانه به مسافرت پرداخته بود. كلمبوس در سوم اوت 1942 با سه كشتى به نام ((سانتا)) و ((ماريا)) و ((نينا)) راه دريا را پيش گرفت و پس از تحمل شدائد و مشقات فراوان با وجود طوفهانهاى دريائى هولناك و بيمارى و نارضايتى كاركنان كشتيها، سرانجام در 12 اكتبر در سرزمين نجات دهنده فرود آمد.(24)
اگر در تاريخ ششم آوريل 1909 ناخدا ((پيرى )) به قطب شمال رفت ، در پرتو فداكارى بود كه از خود نشان داد. اين دريانورد امريكائى به اتفاق پنج نفر از همراهان خود پس از تحمل رنج و مشقت طاقت فرسا، به مقصد رسيدند. ناخدا ((پيرى )) پس از آنكه به محاسبه پرداخت و محل دقيق قطب را تعيين نمود، يك روز و نيم استراحت كرد. انگشتان پاى او را سرما برده بود و در اين مدت استراحت ، چهار انگشت از يكى از پاهاى وى را قطع كردند. هر پنج انگشت پاى ديگر او هم در موقع مراجعت از بين رفت .
نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و نهم تیر 1387
لينك مطلب

 

يكصد فرق بين احكام مردان و زنان
جابربن يزيد جعفى مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود:(16).
1 و 2 - بلند اذان و اقامه گفتن بر زنان در حضور اجنبى جايز نيست .
3 و 4 - رفتن زنان به نماز جمعه و جماعت مكروه است .
5 و 6 - عيادت مريض و تشييع جنازه بر زنان استحباب ندارد، ولى بر مردان مستحب مؤ كداست .
7 و 8 - بلند گفتن تلبيه در حين محرم شدن ، و هروله و دويدن در سعى بين صفا و مروه بر زنان لازم نيست .
9 و 10 - بوسيدن حجرالاسود يا دست كشيدن بر آن ، و داخل خانه كعبه شدن براى زنان استحباب ندارد.
11 - حلق و سر تراشيدن براى محل شدن زنان لازم نيست ، بلكه بايد مقدارى از موى سر را بچينند.(17)
12 - زن نبايد عهده دار منصب قضا باشد.
13 - زن نمى تواند متصدى امرى از امور حكومتى شود كه نياز به اعمال قدرت دارد.
14 - زن در امور نظامى نبايد طرف مشورت قرار بگيرد.
15 - مباشرت در قربانى حج بر زن لازم نيست مگر در حال اضطرار.
16 - زن در وضوء از باطن ذراع آغاز به شستن مى كند و مرد از ظاهر ذراع .
17 - مسح سر از زير چادر، مقنعه يا روسرى جايز است .
18 - زن مستحب است در حال قيام نماز ، دو پا را به هم بچسباند، در حالى كه براى مرد استحباب دارد پاها را از سه انگشت تا يك وجب فاصله دهد.
19 - مستحب است مرد در حال قيام نماز دستهايش را پايئن بياورد، و زن بازوانش را به سينه بچسباند.
20 - مستحب است زن در حال ركوع دستش را روى ران خود قرار دهد، و مرد بايد دستش را روى زانويش قرار دهد.
21 - مستحب است زن هنگام سجده رفتن ابتداء بنشيند و بعد سجده كند.
22 - همچنين هنگام سر بر داشتن از سجده ابتدا بنشيند، و سپس برخيزد.
23 - مستحب است در حال سجده زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند. ولى در مردها مستحب است آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند.
24 - هنگام تشهد مستحب است زنان دو پاى خود را بلند كنند و رانهاى خود را بهم بچسبانند.
25 - هنگام گفتن تسبيحات اربعه مستحب است انگشتان را بهم بچسبانند.
26 - هر گاه زن بخواهد با خداى خويش راز و نياز كند، بهتر است دو ركعت نماز بجاى آورد. سپس با سر برهنه دعا كند. البته در صورتى كه مشرف نباشد. خداوند دعاى او را اجابت ، و حاجت او را بر طرف فرمايد، و او را ماءيوس و نا اميد نگرداند.
27 - غسل جمعه براى زن در سفر مكروه ، و براى مرد مستحب است .
28 - گواهى زنان در مورد اجراء حدود پذيرفته نمى شود.
29 - گواهى زنان در طلاق مسموع نيست .
30 - گواهى زنان در آنچه نگاه كردن مرد به آن جايز نيست پذيرفته مى شود.
31 - شهادت زن در رؤ يت هلال و اثبات اول ماه قابل قبول نمى باشد.
32 - زنان نبايد از وسط معابر عمومى و اماكن شلوغ و پررفت وآمد حركت كنند، بلكه بايد آهسته از مسيرهائى كه نه خيلى خلوت باشد و نه خيلى شلوغ عبور نمايند.
33 - شايسته نيست زنان در اطاقهاى فوقانى و مكانهائى كه در منظر اجنبى باشد بنشينند و سكونت كنند.
34 - آموختن علوم و فنون كه مستلزم اختلاط با مردان اجنبى بدون رعايت حدود شرعى باشد جايز نيست .
35 - فراگرفتن ريسندگى و بافندگى براى زنان مستحب است .
36 - آموختن سوره نور براى زنان ثواب فراوان دارد.
37 - آموختن سوره يوسف براى زنان كراهت ، و براى مردان استحباب دارد.
38 - اگر زنى مرتد شود و از اسلام برگردد، حاكم او را توبه مى دهد. اگر توبه كرد، او را رها مى كنند. و اگر توبه نكرد، محكوم به حبس ابد با اعمال شاقه مى شود و او را در زندان به كارهاى سخت وامى دارند و از خوردن و آشاميدن منع مى كنند جز مقدارى كه جان او حفظ شود. و بايد خوراك نا مطبوع و بد مزه به او بخورانند و لباس زبر و خشن به او بپوشانند. وقت صلوة او را بزنند تا نماز بخواند، و هنگام روزه او را بزنند تا روزه بگيرد.ولى حكم مرد مرتد قتل است .
39 - از زنان كافر جزيه گرفته نمى شود، ولى از مردانشان جزيه مى گيرند.
40 - هر گاه زمان زاييدن فرا رسد، لازم است هر كس در اطاق زايمان باشد بيرون رود تا كسى ناظر عورت زن و كيفيت زاييدن نباشد.
41 - حضور حائض و زن جنب هنگام تلقين ميت شايسته نيست .
42 - بر حائض يا جنب جايز نيست ميت را داخل قبر قرار دهد.
43 - هر گاه زنى از جائى برخاست ، براى مرد جايز نيست بلافاصله در آنجا بنشيند، و نشستن مرد درآنجا مادامى كه سرد نشده كراهت دارد.
44 - جهاد بر زنان واجب نيست و جهاد زنان خوب شوهردارى است .
45 - حق شوهر بر زن از بزرگترين حقوق است .
46 - هر گاه زنى بميرد سزاوارتر از همه براى خواندن نماز ميت ، شوهر اوست .
47 - زن مسلمان نبايد در حضور زنان يهودى و نصرانى برهنه شود، زيرا آنان زيبائيهاى او را براى شوهران خود توصيف مى كنند و موجب مفسده مى شود.
48 - استعمال بوى خوش براى زن هنگام خروج از منزل جايز نيست .
49 - جايز نيست زنان خود را از حيث آرايش سر و صورت و پوشاك و غيره ، شبيه مردان بسازند. زيرا رسول خدا مردانى را كه خود را به زنان ، و زنانى را كه خود را به مردان شبيه سازند، لعن فرموده است .
50 - مكروه است زن خود را معطل كند و بدون شوهر باقى بماند.
51 - شايسته نيست ناخنهاى زن سفيد ديده شود، هرچند با كمى حنا آن را رنگين سازد.
52 - روا نيست دستانش را در حال حيض خضاب كند، زيرا بيم تسلط شيطان بر او مى رود به طورى كه او را به سوى ارتكاب گناه سوق دهد.
53 - هر گاه زن در حال نماز نيازى داشته باشد بايد دستهاى خود را بهم زند، ولى مرد بايد با سر و دست اشاره كند و بلند تسبيح بگويد.
54 - براى زن جايز نيست بدون چادر و پوشش كامل نماز بخواند، مگر كنيز باشد. يعنى زن بايد تمام بدن جزگردى صورت ، و دست و پا، تا مچ را بپوشاند، ولى در مرد ستر عورتين كافى است .
55 - پوشيدن لباس ابريشمى و حرير و زربافت براى زن در نماز و غير نماز و احرام جايز، ولى بر مردان حرام است .
56 - بدست كردن انگشترى طلا و آويختن زيورآلات حتى در نماز براى زن جايز است ، ولى بر مردان حرام و موجب بطلان نماز مى باشد.
57 - زن بدون جلب رضايت شوهر نمى تواند مالش را به مصرف برساند.
58 - زن بدون اجازه شوهر حق ندارد روزه مستحبى بگيرد.
59 - دست دادن زن با مرد اجنبى حرام است ، مگر از پشت پارچه و جامه .
60 - بيعت زنان از پشت لباس آنان است .
61 - زن بدون اذن شوهر جايز نيست به حج مستحبى برود.
62 - استحمام زنان در بيرون منزل كراهت دارد.
63 - سوار شدن زنان بر زين اسب ، دوچرخه و موتور سيكلت كراهت دارد.
64 - ارث زن نصف ارث مرد است .
65 - ديه نفس زن نصف ديه مرد است .
66 - ديه زن در جراحات باديه مرد مساوى است تا اينكه به يك سوم ديه كامل برسد و بيش از آن ديه جراحت در مرد بالامى رود و در زن پائين مى آيد.
67 - هر گاه زنى بخواهد به تنهائى به امام جماعت اقتدا كند بايد پشت سر امام بايستد، ولى اگر ماءموم مرد باشد بايد قدرى عقب تر در طرف راست امام بايستد.
68 - اگر زنى فوت كند كسى كه بر او نماز ميت مى خواند بايد در مقابل سينه او بايستد و اگر متوفى مرد باشد مصلى بايد مقابل وسط بدن او بايستد.
69 - در هنگام به خاك سپردن ميت ، زن را از پهنا، و مرد را از طرف سر بايد درقبر گذاشت .
70 - هيچ شفاعتى براى زن نزد پروردگار بهتر از رضايت شوهر نيست .
تذكر: غير از آنچه در خصال صدوق آمده ، وجوه افتراق ديگرى را نيز مى توان ذكر نمود.
71 - در نماز جماعت ، اقتداء زن به مرد جايز، ولى اقتداء مرد به زن جايز نيست .
72 - شرط صحت جماعت در مرد عدم حائل بين او و ماءمومين يا امام است ، در حالى كه وجود حائل بين ماءمومين زن يا بين زن با امام مانع صحت نيست .
73 - هر گاه پس از عقد و عروسى ، شوهر ديوانه شود، همسر حق فسخ نكاح دارد، ولى اگر زن ديوانه شد، شوهر حق فسخ ندارد.
74 - تكميل تعداد لازم براى نماز جمعه بايد مرد باشد و نمازگزار زن در تحقق شرائط كافى نيست .
75 - مرد نمى تواند خمس و زكات خود را به همسر خود بدهد، ولى زن مى تواند خمس و زكات خود را به شوهرش بدهد.
76 - قضاءنماز و روزه واجب فوت شده پدر بر ولى ميت و پسر ارشد خانواده واجب است بخلاف مادر.
77 - زنان بايد هميشه از منتهى اليه طرف راست ، و مردان از وسط معابر عبور نمايند.
78 - پوشيدن لباس دوخته در حال احرام براى زن جايز، و براى مرد حرام است .
79 - پوشاندن سر در حال احرام بر مرد حرام ، و بر زن لازم است .
80 - پوشاندن صورت در حال احرام بر مرد جايز، و بر زن حرام است .
81 - كوچ زن از مشعر به منى پيش از طلوع آفتاب جايز است ، ولى براى مرد جايز نيست .
82 - انعقاد نذر زن متوقف بر اذن شوهر است .
83 - ربا ميان پدر و فرزند جايز است ، ولى بين مادر و فرزند جايز نيست .
84 - بلوغ پسر اِتمام پانزده سال قمرى ، و بلوغ دختر اكمال نه سال قمرى است .
85 - در ازدواج دختر، اذن ولى (پدر يا جد پدرى ) شرط است به خلاف پسر، و اذن مادر كافى نيست .
86 - ازدواج مرد مسلمان با اهل كتاب به صورت موقت جايز است ، ولى ازدواج زن مسلمان با آنها جايز نمى باشد.
87 - حق حضانت در پسر تا دو سالگى ، و در دختر تا هفت سالگى ، با مادر است .
88 - اختيار طلاق بالا صالة بامرد است و زن حقى در امر طلاق ندارد مگر تحت شرائط خاص كه ضمن عقد لازم ذكر شود.
89 - اگر مرد زنش را طلاق دهد بلافاصله مى تواند همسر ديگر اختيار كند. به خلاف زن كه بايد عده نگاه دارد.
90 - هرگاه مردى در مرض موت با زنى ازدواج كند و قبل از عروسى بميرد، عقد نكاح باطل مى شود، بر خلاف زن كه اگر در مرض ‍ موت ، شوهر اختيار كرد و از دنيا رفت ، نكاح به قوت خود باقى است .
91 - اگر مرد در حال مرض ، همسرش را طلاق دهد و با همان بيمارى پيش از گذشت يكسال بميرد، زن از او ارث مى برد، ولى اگر زن پس از عده بميرد، مرد از او ارث نمى برد.
92 - شوهر از تمام اموال زوجه ارث مى برد، ولى زن از زمين ارث ندارد.
93 - سه خصلت : كبر، بخل و ترس در مرد مذموم ، و در زن ممدوح است .
94 - صحت طلاق متوقف است بر استماع دو مرد عادل ، و استماع زن در صحت آن اعتبار ندارد.
95 - پدر مى تواند فرزند صغير خود را در صورت مصلحت به نكاح ديگرى در آورد، ولى مادر بر نكاح فرزند ولايت ندارد.
96 - نفقه زوجه و اولاد بر عهده شوهر است . و زن در تاءمين هزينه زندگى از نظر شرع مسئوليتى ندارد.
97 - براى اثبات دعاوى مالى شهادت دو زن به جاى يك مرد بشمار مى آيد.
98 - كندن مو و خراشيدن صورت در مصيبت براى مرد كفاره ندارد، ولى در زن كفاره دارد.
99 - مرد مى تواند بيش از يك زن داشته باشد، ولى زن بيش از يك شوهر نمى تواند اختيار كند.
100 - اگر زن بميرد شوهر در صورت وجود اولاد، ربع مال ، و در صورت عدم اولاد، نصف مال زن را ارث مى برد. ولى اگر مرد بميرد همسرش در صورت وجود اولاد يك هشتم ، و در صورت عدم اولاد يك چهارم مال شوهر را ارث مى برد.


نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
لينك مطلب

نشانه هاى عاقل 
1. ترك شهوت : العاقل من هجر شهوته و باع دنياه باخرته (433) عاقل كسى است كه شهوت خود را ترك كند و دنيايش را به آخرتش بفروشد.
2. كنترل زبان : العاقل من عقل لسانه (434) عاقل كسى است كه زبان خود را از حرام كنترل كند.
3. سخن نگفتن از بيم تكذيب
4. خواهش نكردن از بيم محروم شدن
5. وعده ندادن به آنچه كه مقدور انسان نيست .
6. اميد نداشتن به آنچه كه مايه سركوبى است : امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: ان العاقل لا يحدث من يخاف تكذيبه و لايساءل من يخاف منعه و لا يعد ما لا يقدر عليه و لا يرجوا ما يعنف برجائه
7. دروغ نگفتن : ان العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه عاقل دروغ نمى گويد گرچه هوا و هوس او در دروغ باشد.
8. فريب نخوردن : امام عليه السلام مى فرمايد: لا يلسع العاقل من جحر مرّتين (435) خردمند كسى است كه از يك سوراخ دو مرتبه گزيده نشود و فريب نخورد.
9. ترك باطل : حضرت على عليه السلام مى فرمايد: العاقل من رفض ‍ الباطل (436) خردمند آن است كه باطل را ترك كند.
10. تشخيص ضرر كمتر: ليس العاقل من يعرف الخير من الشر و لكن العاقل من يعرف خير شرين م (437) آن كسى كه خوبى را از بدى تشخيص دهد عاقل نيست ؛ عاقل كسى است كه در ميان دو شر موردى را كه كمتر ضرر دارد انتخاب كند.
11. شكرگزارى در برابر حلال و صبر از حرام : امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: يا هشام ان العاقل الذى لا يشغل الحلال شكره و لا يغلب الحرام صبره (438)
اى هشام ! خردمند كسى است كه حلال از شكرش باز ندارد و حرام بر صبرش چيره نشود.
نشانه عقل كامل
1. خوش اخلاق بودن : قال ابو عبداللّه عليه السلام : اكمل الناس عقلاً احسنهم خلقا(439) كامل ترين مردم از حيث خرد كسى است كه اخلاق او نيكوتر باشد.
2. فروتنى
3. يقين نيكو.
4. سكوت : امام عليه السلام مى فرمايد: كمال العقل فى ثلاث التواضع للّه وحسن اليقين والصمت الاّمن خير نشانه هاى كمال عقل سه چيزاست : فروتنى براى خداوند، يقين نيكوداشتن و سكوت كردن ، مگر در مورد كار خوب
5. نيكويى در عمل : در حديث اربعماءه آمده است : من كمل عقله حسن عمله (440) هر كس عقل او كامل شود عمل او نيكو مى شود.
6. نقصان شهوت : اذا كمل العقل نقصت الشهوة (441) هرگاه عقل كامل گردد، شهوت ناقص و كوتاه مى شود.
عاقل ترين مردم كيست ؟ 
1. كسى كه مطيع تر در برابر خداوند باشد: اعقل الناس اطوعهم لِلّه (442)
2. نزديك ترين افراد به خداوند: اعقل الناس اقربهم من اللّه (443)
3. دورى از هر پستى : اعقل الناس ابعدهم من كلّ دنيّة (444)
4. پيروى از خردمندان : اعقل الناس من اطاع العقلاء(445)
آثار عقل 
1. سلامتى : اصل العقل الفكر و ثمرته السلامه (446) ريشه خرد فكر است و ثمره آن سلامتى است .
2. كم سخن گفتن : اذاتم العقل نقص الكلام (447) هرگاه عقل كامل شود سخن انسان كم مى گردد.
3. رسيدن به خيرات : بالعقل تنال الخيرات (448) به وسيله عقل انسان به خوبى ها دست مى يابد.
4. صبر و استقامت : ثمرة العقل الاستقامة (449) ثمره و نتيجه عقل استقامت در برابر حوادث است .
5. همنشينى با خوبان : ثمرة العقل مصاحبة الاخيار(450) ثمره خرد، همنشينى با خوبان است .
6. مدارا كردن با مردم : ثمرة العقل مداراة لناس (451) نتيجه عقل مدارا نمودن با مردم است .
معيار حسابرسى بر اساس عقل 
1. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: انما يداقّ اللّه العباد فى الحساب يوم القيمة على قدرما آتاهم من العقول فى الدنيا(452) همانا خداوند بندگانش را در قيامت حسابرسى مى كند به اندازه خردى كه به آن ها در دنيا داده است .
2. قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اذا بلغكم عن رجل حسن حال فانظروا فى حسن عقله فانما يجازى بعقله (453) هرگاه خوبى مردمى به شما رسيد بنگريد در نيكويى خرد او چون كيفر و پاداش بر طبق عقل مى باشد.
3. عن ابى عبداللّه عليه السلام : قلت له جعلت فداك ان لى جارا كثيراالصلاة كثير الصدقه كثير الحج فقال يا اسحاق كيف عقله قلت له جعلت فداك ليس له عقل فقال لا يرتفع بذلك منه (454) شخصى به امام صادق عليه السلام عرض ‍ كرد: فدايت شوم من همسايه اى دارم كه زياد نماز مى خواند و بسيار صدقه مى دهد و بسيار حج انجام مى دهد. امام فرمود: عقل او چگونه است ؟ گفتم : عقل ندارد.
امام فرمودند: پس به سبب اين ، اعمال او بالا نمى رود و پذيرفته نمى شود.
صفات انسان عاقل 
امام كاظم عليه السلام در صفات خردمند و عاقل مى فرمايد: يا هشام كان اميرالمؤمنين يقول ما عبداللّه بشئ افضل من العقل و ما تّم عقل امرء حتى يكون فيه خصال شتّى الكفر و الشر منه ماء مونان و الرشد و الخير منه ماءمولان و فضل ماله مبذول و فضل قوته مكفوف و نصيبه من الدنيا القوت ، لا يشبع من العلم طول دهره و الذّل احب اليه من اللّه مع العزّ مع غيره و التواضع احّب اليه من الشّرف يستكثر قليل المعروف و يستقل كثير المعروف من نفسه و يرى الناس كلهم خيرا منه و انّه شرّهم فى نفسه و هو تمام الامر(455)
اى هشام ! اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمود: خداوند با چيزى بهتر از عقل پرستش نشود و تا چند صفت در انسان نباشد عقل اوكامل نشده است . بايدمردم از كفر و شرارتش در امان و به نيكى و هدايتش اميدوار باشند، زيادى مالش را ببخشند و زيادى گفتارش را نگهدارد،بهره او از دنيابه مقدار قوتش باشد. تا زنده است از دانش سير نشود، ذلّت درپيشگاه خدا را از عزّت دربرابر غير خداو تواضع را از شرافت دوست تر دارد. نيكىِ اندك ديگران را زياد و نيكى بسيار خود را اندك شمارد، همه مردم را از خود بهتر داند و خود را از همه بدتر داند و اين تمام مطلب است .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله 10 صفت و خصلت را براى عاقل بيان مى فرمايد: ان يحلم عمنّ جهل عليه و يتجاوز عمّن ظلمه و يتواضع لمن هو دونه و يسابق فوقه فى طلب البر و اذا اراد ان يتكلم تدبّر فان كان خيرا تكلم فغنم و ان كان شرا سكت فسلم و اذا عرضت له فتنة استعصم باللّه و امسك لسانه و اذا راءى فضيلة انتهز بها لا يفارقه الحياء و لا يبدوا منه الحرص فتلك عشر خصال يعرف بها العاقل (456)
1. بردبارى نسبت به كسى كه نادانى ورزيده است .
2. گذشت نسبت به كسى كه به او ستم كرده است .
3. تواضع نسبت به افراد پايين تر.
4. سبقت گرفتن از افراد بالاتر در طلب نيكى .
5. هرگاه بخواهد تكلم كند تدبّر و عاقبت انديشى كند، اگر سخن او خير است تكلم كند كه بهره برده است و اگر سخن او شر است ، سكوت ورزد تا سالم ماند.
6. هرگاه فتنه و بلايى به او رسد به خداوند پناه ببرد.
7. دست و زبان خود را كنترل كند.
8. هرگاه فضيلت را مشاهده كرد به طرف آن برود.
9. از حيا جدا نشود.
10. حرص ازاو ظاهرنشود. اين ده صفت است كه به سبب آن عاقل شناخته مى شود.


 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
لينك مطلب

چهار چيز دل مرده گى مى آورد. 
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: چهار چيز دل را مى ميراند، گناه روى گناه ، با زنها زياد مناقشه كردن يعنى سخن گفتن (منظور يا زنهاى نامحرم است و يا بطور كلى زياد با زنها بگو مگو كردن مخصوصا اگر نامحرم باشند، به هر حال مردان و يا زنانى كه بخاطر شغل يا مسائل ديگر با اجنبى صحبت مى كنند بايد به حداقل اكتفا كنند) و بگو مگو با افراد احمق كه او بگويد و تو بگوئى و به خيرى بر نگردد و چهارم همنشينى با مرده ها! سوال شد: همنشينى با مرده ها يعنى چه ؟ حضرت فرمود: هر ثروتمند خوشگذارن .(333)
مؤ لف گويد: پيامبر اكرم اين چهار كار را موجب دل مرده شدن دانسته است و دل كه بميرد ديگر از صفات انسانى بدور است و قابليت فيض الهى را هم ندارند، نه از دعا لذت مى برد و نه از عذاب الهى مى ترسد و نه از تشويقهاى او رغبت حاصل مى كند. زنگهاى خطر را احساس نمى كند و به معنويات و امور دينى ارزش قائل نمى شود، حيوانى مى شود انسان نما، كه تمام تلاشش در فكر شكم و شهوت است ، و معلوم است كه گناه زياد كردن بدون توبه دل را مى ميراند، با زنهاى اجانب صحبت كردن كانون فساد اخلاقى است ، با زنهائى كه محرم هم هستند اما سراسر صحبتشان در محور گناه يا ماديات يا امور بيهوده است نيز همينطور است ، بحث و جدل با افراد احمق هم جز گمراه كردن روح و فكر فايده اى ندارد، اما همنشينى با پولداران خوشگذران از آنجا كه تمام ظاهر و باطن اين افراد نشان دهنده ماديات مى باشد، لباسشان ، رخسارشان ، رفتارشان ، منزلشان ، اثاث منزلشان ، فرزندانشان و فاميلشان و حتى افكار و روحياتشان تمام مظاهر مادى هستند، چه بسا افراد كم ظرفيتى كه با مشاهده و همنشينى با اينان ، خود را سبك و پست احساس كنند و ارزشهاى معنوى خود را فراموش كرده ، به فكر جمع آورى و حرص و آز بيفتند و اين است كه موجبات مرگ و قساوت دل انسان مى گردد و از همين جاست كه توصيه مى شود، زن و فرزندان خود را تا مى توانيد از مجالست با اينگونه افراد بدور داريد وگرنه موجبات چشم و كم چشمى و حرص و آز تحقير را براى خود و خانواده فراهم خواهيم نمود
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
لينك مطلب

ای آسمانی‌ترین یار! با تو بودن سهم کمی نیست

دلم گم شده بود، همه جا را گشتم اما پیدایت نمی‌کردم، تا اینکه تو را در آسمانی‌ترین شب پرستاره یافتم و نیمه گمشده دلم را نیز...

با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم

تا با تو زیبا ترین جمله دنیا را بسازم

جمله‌ای که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم

ای آسمانی‌ترین یار

با تو بودن سهم کمی نیست

اما بی تو بودن

خزان هزاران بهار ندیده است

پس بمان با من!

بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگیرد

رنگ یک دنیا رفاقت، صمیمیت، عشق و احساس

با تو باید واژه‌ها را معنا کرد

واژه های ناگفته‌ام که مدتی است در بغض فرو نرفته‌ام مانده

تنها بهانه ماندن من انتظار دیدن تو است

و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند

بمان بامن!

به امید ظهور مولای عشق

مولای سبزپوش که عمریست ظهورش را تشنه ایم

چراکه او حضور دارد، ولی نمی‌دانم کی خواهد آمد؟!...

 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیستم تیر 1387
لينك مطلب

ده دستور براى خوشبختى در ازدواج و خانواده
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
لينك مطلب

 

گزیده اشعار و سخنان دکتر شریعتی

در باغ « بی برگی » زادم

و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

 و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.

    .خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند                                

 

ده حرف شنیدنی ۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. ۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند. ۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. ۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. ۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. ۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. ۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. ۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان. ۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست. ۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است. و شما : ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید ! پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت. و شما : ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید ! پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت. و شما : ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم... پس از این مرا کمتر خواهید دید !! « دکتر علی شریعتی » (هنر ، ص ۳۷۵ ) لاله از دیده به جای اشک خون می آید دل خون شده ، از دیده برون می آید دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق می دید که آهنگ جنون می آید می رفت و دو چشم انتظارم بر راه کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟ با لاله که گفت حال ما را که چنین دل سوخته و غرقه به خون می آید کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع کز صحبت تو ، بوی جنون می آید « دکتر علی شریعتی » قیصر خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیراین هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیرآسمان بی هدف، بادهای بی طرف ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیرای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیرآیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیحمثل خطی از هبوط مثل سطری از کویرمثل شعر ناگهان مثل گریه بی امانمثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیرای مسافر غریب، در دیار خویشتنبا تو آشنا شدم با تو در همین مسیراز کویر سوت و کور تا مرا صدا زدیدیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیراین تویی در آن طرف پشت میله ها رهااین منم در این طرف پشت میله ها اسیردست خسته مرا مثل کودکی بگیربا خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

 دکتر علی شریعتی

تاریخ شب تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه و نسل‌ها در پی نسل‌ها، همه تکراری و همه تقلیدی، و زندگی‌ها، اندیشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شب‌های پیوسته، آشوبی، لرزه‌ای، تکان و تپشی که همه چیز را بر می‌شود و همه خواب‌ها را برمی‌آشوبد و نیمه سقف‌ها را فرو می‌ریزد. انقلابی در عمق جان‌ها و جوششی در قلب وجدان‌های رام و آرام، درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانه‌هایی از یک «تولید بزرگ»، شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا ناگهان، «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسان‌ها، همه اسکلت شده‌اند، فرود آمده‌اند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه نهم تیر 1387
لينك مطلب

شخصيت چيست ؟

هر كس آنرا در چيزى به اشتباه يا به واقعيت مى جويد، گروهى ، داشتن لباس گران قيمت و گلوبندهاى چند ميليون تومانى يا پالتو پوستى چند هزار دلارى را ملاك عظمت و شخصيت خود مى دانند و برخى ديگر داشتن طرفداران زياد را براى كسى ، نشانه بزرگى منش او مى دانند تا آنجا كه به خاطر مرگ چنين كسى ، هزاران نفر خود كشى مى كنند يا ته سيگار و چند تار موى او را صدها هزاران تومان خريدارى مى نمايند و يا به داشتن يك عكس يا يك امضاء و يا به ديدن او حتى در لحظه اى كوتاه بر خود مى بالند...!

((شخصيت مجموعه اى از صفات طبيعى و اكتسابى ويژه هر فرد است كه مسير او را در زندگى و در روابط عمومى و سازش هاى اجتماعى ، تعين مى كند.))اما اسلام ، از آنجا كه از ديدگاه واقع بينانه تر، به پديده مى نگرد، در اين زمينه نيز، نظر اصلى آن ، به صفات روحى و فضائل ارزنده انسانى است و شخصيت فرد را به تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى و دانش مى داند و داشتن ثروت ، شوكت ، مقام و لباس و...را ملاك شخصيت نمى داند و مزيتى براى آنها قائل نمى باشد و تنها مى گويد: (( عنداكرمكم عندالله اتقيكم )) يعنى گرامى ترين مردم نزد خداوند، پرهيز كارترين شماست . پيشواى اسلام مى فرمايد: لافضل للعرب على العجم و لا للابيض على الاسود؛ الا بالتقوى  عرب را به غير عرب و سپيد را به سياه برترى نيست . مگر به تقوى و پرهيزگارى . از ديدگاه اسلام ، شخصيتى كه از تقوى تهى باشد، ارزشمند نيست ، چرا كه پرهيزگارى ، باعث به وجود آمدن شخصيت حقيقى و ژرف مى گردد آنكه از خدا بيم دارد، در كردار و برخوردها، آنچه را كه او و جامعه اى را به نيكبختى مى رساند، رعايت مى كند. آويزهاى ديگرى كه شخصيت افراد بدان آذين مى يابد، همه از لوازم پرهيزگارى است . پرهيزگار: بد كردار و بد رفتار و تند خو و خشن و كثيف نمى تواند بود. پلشتى و ناپاكى و رذالت و خشونت با پرهيزكارى جمع نمى گردد. اسلام ، اين مكتب برتر تربيت و عمل ؛ اهتمامى ويژه دارد كه افرادى با منش بلند پرورش دهد تا بتواند در همه مراحل زندگى ، سرافراز و مشخص و نمونه زيست كند، پس همه مراحل زندگى را تحت كنترل گرفته است

مرحله انعقاد نطفه و جنين ؛
مرحله بسيار حساس است . دانشمندان نظر مى دهند كه عامل وراثت در اين مرحله ، صفاتى را در نسل انسان به وديعه مى گذارد كه مشابه با صفات و ويژگيهاى پدر و مادر است . بنابر اين اسلام ، با دستورهاى لازم توجه والدين را به اهميت اين مرحله جلب مى كند.
مثلا مى گويد: اگر يك الكلى به خواستگاريت آمد با او ازدواج نكن . به بد اخلاق زن ندهيد.  از ازدواج با زن بى شعور بپرهيزيد؛ كه همنشينى او گرفتارى و فرزندان او تباه و فاسد خواهند بود بهترين زنان شما كسانى هستند كه عقيم نباشند، مهربان ، پاكدامن ، محترم ، فروتن در برابر شوى : و نسبت به ديگران سنگين و بى اعتنا باشد. از ازدواج با زيبا رويانى كه در خانواده آلوده پرورش يافته اند بپرهيزيد. اياكم وخضراء الدامن ... تلائلو اين همه باريك بينى و ژرف نگرى ، جز در چشم مهربان اسلام به هم نمى رسد. اين همه دقت آشكار مى كند كه اسلام چگونه با همه ريزه كارى هايى كه در ساختن منش كودك از آغاز بسته شدن جنين ، موثر مى باشد آشنا است و بدانها توجه دارد. در مراحل ديگر نيز چون ايام باردارى مادر، شير خوارگى نوزاد و كودكى ، دستورالعملهاى مفيدى در زمينه خوراك ، بهداشت ، خواب ، استراحت و هم در رفتار و كردار و روابط زناشويى داده است . حتى در گزينش دايه و پرستار و شيرى كه نوزاد مى نوشد، شرايطى را گوشزد كرده است . اسلام كردار و رفتار والدين را بد آموزى يا تربيت صحيح كودك ، بسيار موثر مى داند تا آنجا كه آنان را از از آميزش و عشق بازى در برابر كودكان باز مى دارد. اين نكات ارزنده را روانكاوان و دانشمندان زيست شناس و روانشناس به تازگى دريافته اند: (( دوران كودكى بايد پاك و سالم و جدا از تحركات جنسى باشد، كودك حساس است و اين را همه مى دانند كه مبارزه با حساسيت كودك دشوار مى نمايد. هيچ چيز براى روانكاو دشوارتر از اين نيست كه ببيند از آغاز كودكى ، تحريكهاى جنسى يا چيزى شبيه آن ، با سلسله اعصاب كودك ، روياروى بوده است . ريشه همه اين تحريك ها در زمان كودكى است كه بعد به گونه عقده روانى بروز مى دهد. بيشتر كودكان را، پدران و مادران به سوى فساد جنسى و طغيان غريزه مى كشانند چون در برابر ديدگان آنان آميزش ‍ مى كنند))

 گناه مهمترين عامل تخريب شخصيت
آدمى به جز آنكه زير بناى موقعيت ، آبروى و منش ظاهرى او را مى سازد؛ بايد در صدد به دست آوردن عوامل ديگرى بر آيد كه بنيانگذار ارزش هاى معنوى مى شود. ترك گناه از بزرگترين اين عوامل است كه سازنده شخصيت حقيقى هر فرد است . امام باقر عليه السلام مى فرمايد: شوربختى و حادثه ها و نكبت و شكست ، همه به دست انسان و بر اثر گناه آلودگى ، پيش مى آيدهلك من اضله الهوى ...  آنكه خواهشهاى تن گمراهش ‍ سازد، به هلاكت خواهد رسيد.بزرگترين و در همان حال دلفريب ترين الگوى منش الگوى نهايى شخصيت است كه هر كسى در وجدان و ذات خود، بدان مى رسد. و گناه هر چند پنهانى ، اين پيكره بلند و دلفريب را از درون مى شكند و گرچه در بيرون ، مردم آنرا سالم مى پندارند. و نيز آن گرامى مى فرمايد: ((كسى كه براى خود، شخصيتى قائل نيست و خويشتن را حقير و پست مى كند، از او اميد نيكى مداريد و چنين كس ، از ارتكاب پليدى ها باكى ندارد)). من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره  اصلا اجازه نمى دهد كه مسلمانان به پلشتى گناه آلوده گردند و با نادانان و ناشايستگان در آميزند.

 


نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
لينك مطلب

 در حال زندگی کنید

تمام دارایی ما این لحظه است.میزان ارامش ذهن و کارایی فردی ما بر اساس میزان توانایی

ما برای زیستن در لحظه ی حال مشخص می شود.صرفنظر از انچه دیروز رخ داده است و ان

چه فردا ممکن است اتفاق بیفتدحال جایی است که شما در ان ایستاده اید.از این دیدگاه کلید

شادی و خرسندی متمرکز ساختن ذهن بر لحظه ی حال است.

یکی از نکات جالب درباره ی کودکان همین است که ان ها خود را تمامادر حال غرق می کنند

ان ها کاملا درگیر فعالیت کنونی خود می شوندکه این فعالیت می تواند تماشای یک سوسک

کشیدن نقاشی ساختن یک قصر ماسه ای و یا هر چیز دیگر باشد.اما وقتی بزرگ می شویم

هنر فکر کردن و نگران بودن همزمان را فرا می گیریم.به مشکلات گذشته و مسایل اینده

اجازه ی تجمع در زمان حالرا می دهیم و بدین ترتیب حال را می بازیم. ما همچنین یاد        

 می گیریم که لذت ها و شادی های خود را به تعویق بیندازیم و همواره به امید اینده ای

متفاوت بنشینیم.دانش اموز دبیرستانی با خود می گوید:وقتی مدرسه را تمام کنم

ودیگرمجبور نباشم تکلیفی انجام دهم ان وقت زندگی ایده ال خواهد بود!!مدرسه تمام

می شود وحالا اوتشخیص می دهد تا وقتی خانه ی مستقل نداشته باشد خوشبخت نخواهد

بود.خانه را ترک می کند.

وارد دانشگاه می شود و با خود می گوید :وقتی مدرکم را بگیرم دیگر هیچ مشکلی نخواهم

داشت.بالاخره مدرکش را هم می گیردوان وقت است که می بیند تا وقتی شغل مناسب

نداشته باشد نمی تواند خوشبخت باشد!کاری اختیار می کندو...هنوز هم نمی تواند خوشبخت

باشد!با گذشت سال های پی در پی او خوشبختی شادی ارامش ذهنی خود را مرتبا تا ازدواج

 کردن تا خرید خانه تا گرفتن کار بهتر تا بچه دارشدن بردن بچه ها به مدرسه  تا تمام شدن

مدرسه ی بچه ها و بازنشستگی و ...به تعویق میاندازد.و قبل از انکه به خود اجازه ی شادی و

 خوشبختی رو بدهد می میرد!

تمام لحظات حال او صرف نقشه کشیدن برای اینده متفاوتی می شود که هرگز از راه

نمیرسد.برای شاد زیستن باید مشغول ودرگیر زمان حال شد.چندی پیش پژوهشی در امریکا

انجام گرفت که هدف از ان تععین مقدار زمان مفیدی بود که یک پدر به طور متوسط با فرزندگان

 خود می گذراند.پژوهش نشان داد میانگین زمان مفیدی که یک پدرطبقه ی متوسط صرف

فرزندان خود می کندسی وهفت ثانیه در روز است.زیستن درزمان حال همچنین بدین معنا

 معناست که مااز هرکاری که در حال انجام ان هستیم بخاطر خودان لذت ببریم ونه اینکه

صرفا بدنبال هدف نهایی ان باشیم.

زیستن درزمان حال به معنی تعمیم اگاهی انسان برای دلپذیرتر ساختن لحظه ی جاری به

 جای دورانداختن ان است.

حق انتخاب با ماست که لحظه لحظه ی زندگی را واقعا زنده باشیم و جذب کنیم واجازه لمس

زندگی وتاثیر پذیرفتن ازانرا به خود بدهیم یا...هرگاه درحال زندگی می کنیم ترس راازذهن خود

 می رانیم اساسا ترس مقوله ایست مربوط به حوادثی که ممکن است دراینده اتفاق بیفتد.که

 این ترس میتواندان چنان فلج کننده باشد که انجام هرعمل سازنده ای برای فرد ناممکن

 سازد.زیستن در حال به معنای حرکت کردن بدون ترس ازعواقب است.به معنای تلاش کردن

بخاطر نفس مشغول بودن است.این نکته را به خاطر بسپارید که ما نمی توانیم هیچ را

جانشین یک چیز کنیم اگر نگرانی هایی درذهن دارید به عنوان مثال:کارخودراازدست داده اید.

همسرتان شماراترک کرده و... این کار سادهای نیست که ذهن خودراازاین نگرانی خالی

کنیدو به ارامش برسید.اما ساه ترین راه برای بهبودوضعیت روانی شما دست به عمل بردن

 مشغول بودن ومشارکت است.کاری انجام بدهید هرکاری که باشد.به یک دوست قدیمی زنگ

بزنید یا یک دوست تازه پیدا کنید.

زمان واقعاوجودخارجی ندارد زمان چیزی جز یک مفهوم انتزاعی درذهن مانیست.این لحظه

تنها زمانی است که دراختیارداریم ازاین لحظه چیزی بسازید.

درحال زندگی کنید.  

 

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
لينك مطلب

اگر ثروتمند نیستی مهم نیست بسیاری از مردم ثروتمند نیستند

اگر سالم نیستی هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی میکنند

اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی وجود دارد

اگر جوان نیستی همه با چهره پیری مواجه میشوند

اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم میتوان زندگی کرد

اگر قدرت سیاسی و مقام نداری مشاغل مهم متعلق به محدودی از انسانهاست

اما اگه عزت نفس نداری برو بمیر که هیچ چیز نداری

گوته

 

 

امام علی می فرمایند: "دلها هم همانند بدنها خسته می شوند. برای شادمان ساختنشان سخنان نغز و حکمت آمیز بجوئید."

مرگ            

خدایا تاپاکم نکردی خاکم نکن

شادی خود را به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکن تا همیشه از آن برخوردار باشی

پیری

گذشت زمان آدمی را پیر نمیسازد ,بلکه ترک آرمانها و کمال مطلوبهاست که ما را فرتوت و افتاده میکند.

خدایا

خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی مارا خدای دیگر کجاست ؟

ستاره

اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستارگان را نیز از دست خواهی داد .(شکسپیر)

 

جالب جالب اطفا برروی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
لينك مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
لينك مطلب

نامه نگاری محرمانه انیشتین به آیت الله بروجردی

چگونه يك حديث، اينشتين را شگفت‌زده كرد؟  

هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند. 

«آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كامل‌ترين ومعقول‌ترين دين دانسته است.  

اين رساله در حقيقت همان نامه‌نگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتاب‌هاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.  

يكي از اين حديث‌ها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي مي‌خورد و آن ظرف واژگون مي‌شود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز مي‌گردند مشاهده مي‌كنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».  

اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مي‌نويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات مي‌كند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» مي‌داند: E = M.C2 >> M = E /C 

يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره مي‌تواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود. 

اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است. 

اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري مي‌شود. 

اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با كمك يكي از اعضاء شركت اتومبيل‌سازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقه‌فروش يهودي خريداري كرد. 

 

دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط‌ شناسي رايانه‌اي چك شده و تأييد گشته است.

 

نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387
لينك مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیستم فروردین 1387
لينك مطلب

 
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
لينك مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

سخنان گهربار دکتر الهی قمشه ای


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • اموزشی. مذهبی .علمی . اجتماعی.فرهنگی.
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by taum23.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM
    «ًاَللّهُمَّ کُن لِوَليِّکَ الحُجَّةِ ابن ِالحَسَن صَلَواتُکَ عَلَيه ِو َعَلي آبائِه في هذِه ِالساعَة وَ في کل الساعَة وَليّاً وَ حافظا وَ قائداً وَ ناصراً و َدَليلاً وَ عَينا حَتّي تُسکِنَه اَرضَکَ طَوعا وَ تُمَتِّعَه فيها طَويلا »

    آمار وبلاگ

    • کاربران آنلاین :

    • بازديدها :

    خدمات وبلاگ نویسان

    http://mp3-minos.persiangig.ir/persian/pirahan_usef.swf